آنجاست که زمزمه میکنی:
از آستان پیر مغان سر چرا کشیم
دولت در آن سرا و گشایش در آن در است
یکقصه بیش نیست غم عشق، وین عجب
کز هر زبان که میشنوم، نامکرر است
در آن همهمه، سکوتی به ژرفای بینهایت نهفته است؛ خلوتی که ما را به دنبال خود میفرستد.
آنجاست که زمزمه میکنی:
از آستان پیر مغان سر چرا کشیم
دولت در آن سرا و گشایش در آن در است
یکقصه بیش نیست غم عشق، وین عجب
کز هر زبان که میشنوم، نامکرر است
ارسال نظر